حكيم زجاجى

1083

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به لقمان بگو تا بجنبد ز جاى * به فرمان سلطان نهد پيش پاى يكى را ز خويشان فرستد برم * كه نايد به كارى كنون لشكرم چو ما را به هندوستان است راى * بگيريم آن كشور مرغ و باى ( ؟ ) بخواهيم آن‌روز لشكر ز تو * چو باشد سپه نيك درخور ز تو تو بر درگه خويش آسوده باش * كه ما را تويى اين زمان خيل تاش چو بشنيد سلجوق گرديد باز * سرائيل را گفت كاى سرفراز تو چندى ز خويشان خود برگزين * بنه بر سمند جهان‌گرد ، زين برو نزد سلطان و عذرش بخواه * ببينيم تا خود چه آيد ز شاه اگر نيكويى كرد ، ما بنده‌ايم * به فرمان او در جهان زنده‌ايم وگر بد كند با تو يا بد بدى * نكوى است پيرايهء بخردى سرائيل از پيش بيغو برفت * چنين تا لب آب آمو برفت بيامد به نزديك محمود شاه * نشاندش جهاندار در پيش‌گاه نوازيد او را ز اندازه بيش * فزون داشت او را ز پيوند و خويش شهنشه به فرزند سلجوق گفت * كه بيرون كنم راز خويش از نهفت مرا هست با هندوان كين و جنگ * بر ايشان جهان كرد خواهيم تنگ چو هستند آن هندوان بىعدد * مرا از شما برد بايد ، مدد چه مايه توانيد كردن به راه * به نزديك ما گر بيايد سپاه چو بشنيد فرزانه از شهريار * نظر كرد حالى يمين و يسار غلامى بد او را چو بدر منير * زده در كمر چوبهء چند تير يكى تير بستد ز دست غلام * به محمود شه داد ، آن نيك‌نام چنين گفت كاى شاه والاگهر * هرآن‌گه كه درخواست باشد حشر فرست اين يكى چوبه تير از كنار * بيايد مدد نزد تو صد هزار ورا گفت سلطان كه گر بيشتر * مدد بايد اى سرور نامور يكى تير ديگر بيفكند چست * به نزديك سلطان شه تن‌درست به دو گفت كاين را به ترخان « 1 » فرست * به نزديكى خيل تركان فرست

--> ( 1 ) تلخان